| معیار مخالفت با خواسته دشمن | |
|
معمولا آنچه که همراه با دشمن در ذهن هرکس تداعي ميشود «مخالفت» است که
اين طبيعي است چرا که اگر مخالفتي وجود نميداشت، دشمني هم در کار نبود.
بنابراين در شيوه برخورد با دشمن نيز ممکن است بنا را بر اين بگذاريم که
هرچه دشمن خواست يا هرچه گفت يا هر موضعي گرفت ما بايد خلاف آنرا انجام
دهيم تا به هدفش نرسد.
اما از آنجائيکه هرکس به آنچه که پنهاني در انديشهاش ميگذرد بيشتر آگاهي
دارد تا ديگران و حتي اگر چيزي را بزبان بياورد يا عملکردي داشته باشد
معلوم نيست تا چه اندازه با آنچه که در سر ميپروراند منطبق است، در نتيجه
تشخيص «خواسته» دشمن گاه کاري بس دشوار و غير ممکن مينمايد که معيار قرار
دادن آن ميتواند کاري بسيار گمراه کننده و خطرناک باشد خصوصا با
پيچيدگيهاي پيشرفنه دانش علوم سياسي و ديگر دانشهاي امروز . به هر روي
دشمن هرکس که باشد، چه خواسته دشمن را تشخيص دهيم يا ندهيم و يا سخن و
موضعش را در نظر بگيريم، توجه عزيزان را در اينباره به چند نکته مهم جلب
مينمايم:۱ـ از تاريخ، نمونههاي گوناگوني شنيدهايم که برخي افراد دشمن، موضع خود را تغيير دادهاند و حتي به نيروهاي مقابل پيوستهاند، مانند «خالد» يکي از فرماندهان سپاه کفر که به سپاهيان اسلام پيوست و يا «حُرّ» که به ياران حسين ملحق شد و يا نمونههاي ديگر تاريخي. اين از آن روست که معتقد ميشوند دشمنيشان اشتباه بوده و بايد موضع خود را تغيير دهند. و ميدانيم که محمد و حسين هم راه را بر بازگشت صلحطلبانه آنها باز ميگذاشتهاند. اينکه درقرآن (آيه ۶۱ از سوره انفال) درباره کافران چنين فرماني آمده است که « و اگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست » و همچنين صلح پيامبر با کافران، يکي از عوامل پايداري اسلام در مسير تاريخ بودهاست، بجاي پافشاري بر دشمنيهاي کور که نتايجي چون تفرقهها و فرسايشهاي بيهوده بدنبال دارد. پس آنگاه که دشمن حقيقتا سمت و سوي صلح بخود ميگيرد مخالفت با جهت گيري او مخالفت با يک گردش انساني و الهي است. يعني در مسير نيرنگهاي شيطاني است که ميخواهد بين انسانها دشمني و فساد بيفکند. ۲ـ اينبار حالتي را فرض کنيم که دشمن متوجه آن شده است که طرف مقابل در شيوه برخورد با او اين قاعده را بکار ميگيرد که «هرچه دشمن خواست يا هرچه گفت يا هر موضعي گرفت خلاف آنرا انجام دهد» تا دشمن به هدفش نرسد، واضح است در چنين حالتي سياست قدرتمندي که دشمن ميتواند در پيش بگيرد آنست که «برخلاف» آنچه را که ميخواهد طرف مقابل يا حريفش انجام دهد را وانمود کند تا طرف مقابلش نيز «خلاف» آنرا انجام دهد، در نتيجه طرف مقابل بيآنکه خود متوجه شود «خلافِ خلافِ» خواسته دشمن يعني خواسته دشمن را انجام داده است. ۳ـ انديشمندان و دانشمندان براي آنکه تشخيص دهند چه کاري درست است به انديشه و دانش خود يا کساني که آنها را برتر از خود ميدانند رجوع ميکنند، اين که ما براي پيدا کردن يک راهحل و يا دانستن يک راهکار از کسي پيروي کنيم يعني دانش يا انديشه او را در آن مورد بيشتر از خود ميدانيم، اما اين يک روي سکه است و روي ديگر آن اين است که اگر ما براي اينکه بدانيم راه يا کار درست چيست، هرچه دشمن گفت يا هرچه خواست يا هر موضعي گرفت، آنرا معيار قرار دهيم و عکس آنرا انجام دهيم، يعني بازهم در تشخيص آنچه به زيان ما ميباشد انديشه و دانش دشمن را بيش از خود گرفتهايم. مانند اين است که براي انديشه و دانش و تشخيص خود ارزش کمتري از دشمن قائل بودهايم!! متاثر و منفعل بودن از دشمن فقط آن نيست که هرآنچه دشمن انجام داد از روي دست او نگاه کرده و پيروي شود، بلکه اگر هرآنچه دشمن انجام داد از روي دست او نگاه کنيم و خلاف آنرا انجام دهيم باز هم متاثر و منفعل از دشمن بودهايم. مگر ما از خود دانش و انديشه و قوه تشخيص نداريم يا براي خود را دست کم گرفتهايم که مال دشمن را معيار قرار دهيم و با آن مخالفت کنيم. فراموش نکنيم که دشمن هم دچار اشتباه ميشود و بيآنکه خود بخواهد ممکن است به نفع ما کار کند و اگر در چنين حالاتي مخالف با او عمل کنيم در واقع به زيان خود و به نفع دشمن عمل کردهايم، بيآنکه هم خود و هم دشمنمان تشخيص درست داده باشيم!! ۴ـ نکته ديگري که بايد توجه داشت آنستکه دشمن در هميشه و همه اجزاي کارش دچار عيب نيست و گاه سخناني حق ميگويد يا مواضعي برحق ميگيرد و يا گاهي خواستههايي انساني و الهي دارد، علت آن يکي اين است که تمام وجود هر کس کاملا بد و شيطاني نبوده و به هر روي کم و بيش انسانها متاثر از بعد انساني و الهي خود نيز ميباشند، و ديگر آنکه ممکن است دشمن در آن مورد وانمود به خوبي کند و نه آنکه واقعا خوب باشد، و يا آنکه ممکن است دشمني، ناشي از سوء تفاهم بوده و دشمن، حقيقتا دشمن نباشد. به هر روي يا به هر کدام از اين دلايل که باشد واضح است که در اين مورد هم مخالفت با دشمن مخالفت با حق است. بنابراين جدا از آنکه دشمن چه کسي است، در عين حال که توجه به خواسته، گفته و موضع دشمن ميتواند سودمند باشد، و طبيعتا گاهي اوقات مخالفت با او درست است، اما بعنوان يک قاعده قويا معتقدم که نبايد با هر خواسته يا هر گفته يا هر موضع دشمن مخالفت نمود و يا صرفا به آنها تکيه کرد يا آنها را معيار کار خود قرار دهيم که بنابر دلايل بيان شده گاهي بسيار گمراه کننده و حتي خطرناک است. براي يک سياست درست و حرفهاي همانگونه که پيروي کورکورانه از دشمنان (و حتي دوستان) کاري اشتباه است، مخالفت کورکورانه با هر آنچه که دشمن ميخواهد و ميگويد و انجام ميدهد هم اشتباه است. پس بدلايلي که بيان شد بايد به اين نکته مهم توجه داشت که در هر زمينهاي چه فرهنگي و اجتماعي چه سياسي و حزبي چه صنعتي و فنآوري و اقتصادي و غيره، از آنجايي که نبايد کاملا متاثر و منفعل از دشمن باشيم، نه تنها گاهي کارمان با آنچه که او ميخواهد و ميگويد و انجام ميدهد «مخالف» است بلکه حتي گاهي «موافق» است، اگر ما از خود دانش و انديشه و معيار داريم پس صلاح کار خود را خودمان تشخيص ميدهيم و کار خودمان را ميکنيم حتي اگر دشمن کار ما را تاييد کند، و نه آنکه به دشمن نگاه کنيم و هميشه و در همه موارد مخالف او يعني منفعل از او باشيم. داشتن معيارهايي درست و پرهيز از معيارهايي نادرست در رسيدن به نتايجي الهي و انساني با توان و سرعتي بيشتر و زيان و هزينهاي کمتر بسيار لازم و موثر است. آنچه که در اين رهگذر از ديدگاه خود بيان داشتم، اگر منطقي نميدانيد ميتوانيد دلايل خود را بيان داريد و اگر منطقي است که خدا را شکر؛ اميد که پروردگار هستي بيش از پيش هدايتگرمان باشد. جمعه 2 مرداد ۱۳۸۸ ـ Fri 24 Jul 2009
| |
| | فهرست مطالب | بالاي صفحه | صفحه قبل | |